سلام دوستای نازم
خیلی ممنونم ازین که لطف میکنینو به وبم میاینو حرفامو میخونین ، نظر
میدین . بخدا حرفایی که بهم میزنین همشون راهنمای منن . باور کنین اگه
شما نبودینو این حرفارو نمیزدین ، فکر کنم تا حالا دیوونه شده بودم !!!
راستی من فکر میکردم که بهتون گفتم چند سالمه . چون تو پست قبلیم
گفتم میخوام برم مدرسه ، همتون تعجب کردین .
قبل ازین که سنمو بگم این سوالو بپرسم ازتون :
مگه بده که آدم تو سنه کم عاشق بشه؟
مگه عاشق بودنو دوست داشتن سنو سال میشناسه؟
آره من هنوز مدرسه میرم . 17 سالمه
میرم سال سوم فنی ، رشتمم کامپیوتره
مطمئنم الان تعجب کردین
یه پسریم که تیپ ساده ای دارم . زیاد اهل مد و فشن و اینا نیستم
لباسای ساده مپوشم درعین حال شیک .اینم که گفتم ابروهامو بر میدارم فکر
نکنین 4 ساعت میشینم جلو آینه و مثل ابروهای دخترا میکنم . نه ،
اینجوری فکر نکنین چون اینجوری خیلی زشته . خیلی کمه کم در
حد........................ خیلی کم دیگه
اینجوری هم فکر نکنین که واسه اینکه عشقمو از دست دادم از همه بریدم .
بازم نه ، کلا تنهایی رو بیشتر ترجیه می دم چون خیلی راحت تر میتونم به
فکر کنم و مشکلامو حل کنم . واسه همینه که میگم خوشم نمیاد زیاد خونه
فک و فامیل برم . گوشه گیر نیستم که از همه کناره بگیرم ، اتفاقا روابطم با
همه عالیه ، طوری که تو خونواده ، مدرسه ، همه جا از این روابطم خوششون
میاد ، اما خب دیگه
راستی اینم بگم ایقدر که میگین " یه چیز بگم ناراحت نشو "
عزیزای من ، من کششم خیلی بیشتر از این حرفاست که واسه این چیزا
ناراحت شم . نظرات یعنی چی ؟ یعنی اینکه هر نظری داری میتونی توش
بنویسی . حالا میخواد نویسنده ی اون وبلاگ ناراحت بشه یا نشه
هرچی دلتون میخواد واسم بنویسین مطمئن باشین ناراحت نمیشم هیچ
خیلی هم خوشال میشم . اتفاقا همین حرفای شماست که منو سر عقل میاره.
با دلو جونم به حرفای تک تکتون اهمیت میدمو استفاده میکنم.
راستی اینم بگم من از عمه و خاله هام حالم به هم میخوره . یکی از یکی بی
جنبه تر و مضخرف تر و نمک نشناس ترن . البته شاید اینجوری نباشن اما
واسه من ازینم بد ترن. فقط و فقط یه بار گفتم بازم میگم خواهر زنداییمو
اینقدر دوست دارم که فقط به اون خاله میگم . هرچند خالم نیست اما از یه
خاله واسم عزیز تره چون تمام حرف دلمو راحت میتونم بهش بگم اونم
همیشه با دلو جون به حرفام گوش میده حتی اگه خسته باشه .
ببخشید خستتون کردمو مثل همیشه سرتونو درد آوردم ، فقط خواستم یکم
دربارم بدونین . بازم تعجب میکنین 17 سالمه !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی دوستون دارم مواظب خودتون باشین . منم تها نذارین که جز شما
دوستی ندارم اینو جدی میگم .
سلام دوستای نازم
ببخشید دیر می آپم
راستش یکم با مامانمینا درگیر بودم.آخه همش بهم گیر میدن .
البته تقصیر منم هست اما اونا هم نباید چپ و راست اینقدر پیله کنن.
راستش من کار خاصی نمیکنمو چیزی نمیگم که این کارو باهم کنن فقط
میگم با من کاری نداشته باشین.
یه روز عمه خانم زنگ میزنه میگه بیاین بریم بیرون اینا هم زود میگن
چشم.ولی من نمیخوام باهاشون برم. دوست دارم تو خونه باشم زوره؟
یا همون خودشونو بگم ، داریم میریم خونه ی خاله
وحید پاشو حاضر شو
بابا من نمیام آخه خونه خاله حلوا پخش میکنن که منم بیام؟
اصلا بهم میگن تو عوض شدی چته نمیدونیم
کسی نیست بهشون بگه من از عمه ، خاله ، دایی ، عمو بدم میاد
آقا دوست دارم تو خونه باشم موزیک گوش بدم ، اینترنت وصل شم
اصلا دلم میخواد یکم تنها باشم بخدا یه ماه دیگه مدرسه ها شروع میشه گم
میشم میرم مدرسه ولی بذارین همین یه ماهو حال کنم مدرسه که وا شد
مصیبت شروع میشه . پس جرا اذیتم میکنن نمیدونم
البته به چیزای دیگه هم گیر میدنا !
مثلا : جلو اینه زیاد وای نستا ، ابروهاتو اینقدر بر ندار ، غر نزن ، تو خونه
فامیل زیاد اخمو تخم نکن ، ناخنا تو بلند نکن ، با موبایلت ور نرو ، کم با
تلفن حرف بزن ، کم اینترنت وصل شو پول تلفن زیاد میاد ، کتاب
بخون ، یکم درسای سال قبلتو مرور کن ، کتابای سال بعدو بگیر بخون ،
شب زود بخواب صبح زود بیدار شو ، .............................................
بازم بگم ؟
میدونم الان همتون میخاین بگین اونا صلاحتو میخوان اما دیگه چقدر؟
علته اینکه دیر می آپم اینه که زیاد نمیتونم به اینترنت وصل شم.
سلام دوستای نازم
نظراتتونو خوندمو یه تصمیمی گرفتم و به یه موضوعی پی بردم
ای کاش مم مثل شما فکر می کردم . حق با شماست.
من اشتباه می کردم.
آره شما راست میگین. خدا صدامو میشنوه .می دونم.....میدونم یه روزی
جوابمو میده اما دیر یا زودشو خودش میدونه .آره خدا دستمو میگیره و منو از
تنهایی در میاره.
به این موضوع هم پی بردم که بالا ترین گناه نا امیدیه
آره درسته خدا عالم تر از همست . اگه جوابمو نمیده حتما یه حکمتی داره .
اصلا از کجا معلوم داره ازمایشم می کنه ؟ شاید میخواد ببینه چقدر تحمل
دارم ؟چقدر بهش توکل دارم.....؟
با این حال همه ی این امیدواری هارو مدیونه شما دوستای گلمم آخه
من دیگه داشتم امیدمو از دست میدادم . درسته ! این شمایین که چراغ
امیدو تو دلم روشن کردین
پس از امروز میخوام اینو تکرار کنم و بگم :
خدایا ! من میدونم عشقمو ، عزیزترینمو بهم بر میگردونی
خیلی دوستون دارم
بازم واسم دعا کنین...................................................
خیلی دوستون دارم
سلام دوستای عزیزم
ببخشید دیر آپ کردم
راستش زیاد حوصله نداشتم
آخه تازگیا یکم با خدا درگیر شدم . همش میگن امیدت به خدا
باشه . آخه تا کی ؟ چرا خدا حرفمو گوش نمیده؟
اگه گناه کردم چرا سزاشو اینجوری ازم پس میگیره؟اگه بی گناهم
پس چرا دردمو دوا نمیکنه؟
البته من که همیشه دوسش دارم اما نمیدونم چرا اینجوری باهام تا
میکنه؟واسه چی تنهام گذاشته؟
چرا عشقمو بهم بر نمیگردونه؟
آخه تا کی الکی بخندم ؟ تا کی مزه بریزم که مبادا کسی از حالم با
خبر نشه؟
چقدر دعا؟چقدر تمنا؟چقدر قسم؟
چرا خدا جوابمو نمیده ؟ یعنی خدا دلش میخواد همینجوری تنها
باشم؟
واسه چی؟واسه چی؟ واسه چی؟
میدونین چیه؟من یه اخلاقی دارم که یا چیزی رو دوست ندارم یا اگه
دوشس داشتم عمرا ازش دل بکنم .واسه ی همینه نمیتونم بی خیال شم.
تو رو خدا واسم دعا کنین که خدا عشقمو بهم بر گردونهالبته نه فقط
به من ، به همه ی عاشقا دعا کنین
خیلی تنهام........خیلی.........
بی وفا غشق من بخدا اشک من
می مونه رو گونم تا بیای پیش من
رفتیو بعد تو چه زجری کشیدم
هنوز تار موتو به دنیا نمیدم
***
تو رو به خاطراتمون تو منو بی خبر نذار
تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار
باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من
ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من
دلت موندنی نبود خداحافظ عشق من
***
حالا که نموندی بگو از من چی دیدی
چه ساده نشستی چه ساده پریدی
بغضمو وقت جدای هی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دل خوشیمم دست تکون ندادی رفتی
***
پس بذار روی ماهتو دم آخر نگاه کنم
سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم
وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من
دلت میشکنه یه روز می دونی قدر اشک من
سخته گفتنش ولی خداحافظ عشق من
خواننده و آهنگ ساز : سرور خواننده ها که که روزی 6-7 بار آهنگاشو
گوش میدمو همشم حرف دلمه مجید خراطها الهی قوربونش برم که با
آهنگاش زندگی میکنم
سلام به شما دوستای گلم
ببخشید دیر به دیر می آپم .
راستش حرفام واسه گفتن زیاده اما حوصلم واصه تایپ
کردن کمه.
امروز میخوام یه چیز بهتون بگم اما امیدوارم مسخرم
نکنین
راستش شنبه شب بود حدودای ساعت 2:30 شب .هر
کاری کردم خوابم نمیومد.حوصله ی اینترنتم
نداشتم.تصمیم گرفتم تا کسی خبر دار شه برم بالا پشته
بوم آپارتمونمون بخوابم .هوا هم خیلی خوب بود.
آروم پاشدم یه بالشو یه ملافه ور داشتم رفتم.
آسمون خیلی خوشگلی بود.واقعا نازنین بود.خیلی حال
کردم . رو زمین خوابیدمو شروع کردم به نگاه نکردن به
ستاره ها.یکم به عشقه از دست رفتم فکر کردم که چه
روزای خوبی رو با هم داشتیم.اما حیف اون روزا رفتهنو
بر نمیگردن.اشک تو چشام حلقه شد.اما سعی کردم گریه
نکنم.
تورو خدا فقط باور کنین حرفمو.مسخرمم نکنین
تو همین فکرا که بودم یهو یه صدای عجیبی به گوشم
خورد . اینگار یکی بهم گفت :
چرا گریه میکنی . مطمئن باش یه
روز بر میگردم
یه لحظه کپ کردم.گفتم شاید خیالاتی شدم.اما دوباره
بعد 7_8 دقیقه بازم همون صدا رو شنیدم که گفت.
آخه واسی چی ناراحتی ؟ یه روزی
بر میگردم
داشتم شاخ در میاوردم . نمیدونستم واقعا قضیه چیه؟
اما........اما صداش همون صدای عشقم بود.بد جوری گیج
شده بودم.آخه نمیدونستم صدا از کجا بود.پاشده بودم داشتم
چپو راستمو نگا میکردم . انگار نصف شب عزیزه دلم
اونجا بود.آخه مگه یه همچین چیزی ممکنه؟
اما نمیدونم . همش میگفتم حتما این صدای تمیدواریه که از
دلم اومد اما آخه چجوری؟مگه میشه؟
از خوشحالی داشتم اشک میریختم که خدایا یعنی
میشه...............
حالا از اون روز همش دارم دعا میکنو لحظه هارو
میشمارم....................
البته شاید واست عجیب باشه اما به خدا قسم راست میگم
تو رو خدا شما هم اگه باور دارین واسم دعا کنین........
خیلی دوستون دارم
سلام به شما دوستای نازم
امروز با خودم فکر میکردم که چرا زمونه اینقدر بی رحم شده؟
چرا عشقا کمرنگ شده؟ چرا همه دل همدیگه رو میشکنن؟
چرا تا به کسی محبت میکنی زود پا رو دلت میذازه؟
بگذریم............
جمعه صبح برای اولین بار زود بیدار شدم.تصمیم گرفتم تا همه خوابن بزنم از خونه
بیرون. از خونه در اومدم بیرون .داشتم پیاده میگشتمو یاد خاطرات شیرینم افتاده
بودم.
نزدیکا یه پارک بود. رفتم نشستم رو یه نیمکت.تازه دو سه دقیقه نبود نشسته بودم
که دیدم صدای ناله میاد اما خیلی آروم.
اول اعتنا نکردم اما دیدم نه قضیه جدیه . پاشدم رفتم ببینم صدای کیه
یهو چشم به یه دختری افتاد که زانو هاشو بغل کرده بود داشت گریه میکرد.
منم راستش طاقت دیدن گریه ی هیچ کسو ندارم حتی میخواد دشمنم باشه.
اعصابم خورد شده بود . دلم میخواست برم ازش بپرسم که چرا گریه میکنه؟
اما ترسیدم گفتم بر میگرده یکی دوتا فحش آبدار نثارم میکنه.
اما طاقت نیاوردم . رفتم جلو با کلی ترس گفتم:
ببخشید خانوم؟
اول جواب نداد
دوباره با صدای بلند تر صداش کردم دیدم برگشت اما با چشای پر از اشک !
موندم بهش چی بگم . گفتم :
ببخشید نمیخوام فضولی کنم اما مشکلی پیش اومده ؟
خودمو برای فحش آماده کرده بودم اما برعکس .
گفت : نه چیزی نیست .
گفتم اگه چیزی نیست پس چرا گریه میکنین ؟
ساکت شد . چیزی نگفت .
گفتم نمیخوام مزاحم بشم فقط بدجور ناراحت شدم.
اینطور که پیدا بود بود دلش بدجور پره .
خلاصه با یکم منو من شروع کرد به حرف زدن .
ازم پرسید تا حالا کسی قلبتو شکسته ؟
گفتم چطور ؟
گفت میخوام بدونم میتونم درکم کنی یا نه؟
منم خیلی خلاصه دردمو گفتم.
اینم شروع کرد حدود 2 ساعت حرف زدن .
قضیه یه پسر دل سنگی که بعد از حدود 1 سال دوستی با یه دختری که تمام
عشقش اون پسر بود ، میره و تنهاش میذاره
کلی الکی دوست دارم دوست دارم میبافته آخرش معلوم شده که یکی دیگه زیره
سرش داره . میره با اونو دل لطیف دختری رو تنها میذاره .
منم با کمال علاقه گوش میکردم چون دوست ندارم کسی حرف تو دلش بمونه
.همینطوری که این داشت حرف می زد اشکای منم میچکید.
خلاصعه بعد از این که حرفاش تموم شد کلی ازم عذر خواهی کرد بخطر حرفاش .
منم عذر خواهی کردم . بعدشم از هم جدا شدیم رفتیم .
تو راه خیلی اعصابم ناراحت شده بود
یاد یه شعری افتاده بودم که میگه :
ندونستیم چه بی رحمه زمونه
هرکی عاشق باشه تنها میمونه
رفتم خونه دیدم همه بیدارن و دارن با تعجب بهم نگا میکنن . بازم یه تابلو بازیه
دیگه .......
تو آینه به قیافم نگا کردم دیدم چشام سرخ شده بس که گریه کرده بودم.
هی ازم پرسیدن چی شده ؟
آخرش یه دروغی بافتمو گفتم که خودمم شاخ در آورده بودم که چجوری جورش
کردم.
خلاصه ببخشید سرتونو در آوردم اما خواستم بگم که به عشقتون وفا دار باشین
همدیگه رو دوست داشته باشین این خارج از معرفته که دل عشقتونو بشکنین
بیاین دستامونو بالا ببریمو از خدا بخوایم همه ی عاشقا رو به عشقشون برسون
بازم سلام اما ایندفه یه سلام عجیب
به نظر شما من خیلی آدم تابلویی ام؟؟؟؟
آخه یکی از دوستام میگفت تابلو بازی زیاد در میار م مثلا
وقتی باکسی ام زیاد باهاش حرف نمیزنم یا حتی استادمون
تو کلاس زبان میگفت تو مثل همیشه سر حال نیتس چته؟؟
آخه بخدا من همیشه درسته تو دلم آشوبه اما تو ظاهر به هیچ عنوان
کاری نکردم که کسی چیزی از دلم بدونه . اما تازگیا همه ازین حرفا
بهم میگن دیگه چقدر فیلم بازی کنم ؟؟؟
آخه من هیچ فرقی نکردم یعنی همون طوری که قبلا ریختم میخندید
الانم همونجوریم اما نمیدونم چرا این حرفارو بهم میزنن؟؟
اما اما اما خالم قضیه ی منو میدونه . البته خاله که میگم ختله ی
واقعی خودم نیست چون خاله خودم خیلی خیلی بی جنبه تر از این
حرفاست که بهش چیزی بگم
شاید براتون جالب باشه بدونین که خواهر زن داییمه !!!!!!
5-6 سال ازم بزرگتره اما اینقدر که دوسش دارم هیچ خاله واقعی
خودمو یک هزارمش دوست ندارم.
آخه این خاله که میگم خیلی درکش بالاست و همه چیزو تو هوا میزنه
که منم انقدر دوسش دارم که بهش گفتم چه مرگمه
اومم از همین کارام که الکی میخندمو فکرم جای دیگست فهمیده بود
که ازم خواهش کرد که بهش بگم
البته اینور اونور به زیاد تیکه میندازن
هی چپو راست میگن عاشق شدی اما اخمیت نمیدمو یه نگاهی بهشون
میکنم که ار فحش دادن بد تره واسشون
مثل اینکه زیادی حرف زدم
راستش ازتون راهنمای میخوام
خواستم تورو خدا اگه میتونینو تجربه کردین بهم بگین چجوری دیگه
تابلو بازی در نیارم تورو خدا کمکم کنین آخه نمیتونم م م م م م م م
خیلی سخته !!!!!!!
سلام دوستای گلم امیدوارم هر جا که هستید حالتون خوب باشه
راستش چند روزی بود حال آپ کردن نداشتم . اما امروز یکم حالم سر
جاش بود.
میگم تا حالا شده یه صحنه ای رو ببینین بعدش یاد خاطرات خودتون
بیوفتین ؟
امروز داشتم تو یکی از پیاده رو های شهر قدم میزدم و تو فکر فرو رفته
بودم . یهو چشم به یه دختر و پسر افتاد که دست همو گرفته بودن و
داشتن راه میرفتن . معلوم بود حرفای قشنکی هم بین خودشون میگن .
تو همون لحظه یاد خاطرات قشنگ خودم که اشک یه لحظه تو چشام
حلقه زد و یه بغض سنگینی گلومو فشار داد .
آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه !!!!!!
تو همون لحظه بود که از ته دل با صدای بلند و با همون بغض سنگینم و
چشای اشک آلودم داد زدم گفتم :
خدایا ! همه ی عاشقا رو عاشق تر کن ، هر کی هم
مثل من عشقشو از
دست داده ، به عشقش برسون .
اصلا هواسم نبود که صدام بلنده . همون دوتا عاشقی که از دور میومدن ،
اومدن از کنارم رد شدن . یه چپ نگاهی به من کردن.
یهو یکی شونم فشار داد و آروم تو گوشم گفت :
آمین!!
بر گشت نگا کردم دیدم همون پسرست که داشت با عشقش از کنارم
رد میشد.............................
سلام خدا جون
خوبی ؟ میشناسی من کیم ؟ همونیم که عشقشو ازش گرفتی! همونیم
که تنها شده ! همونم که شبو روز کارش گریه شده!
آره .... آره ..... درست حدس زدی.........
خدایا ! میخوام باهات حرف بزنم . میخوام از دلتنگیام بهت بگم . میخوام بگم با
رفتن عشقم بدجور تنها شدم . آخه میدونی خیلی دوسش داشتم . خیلی .اما ازم
گرفتیش بدون هیچ دلیلی.
خدایا ! چرا اینکارو باهام کرد؟ مگه نمیدونست که چقدر دوسش داشتم؟ گه
نمیدونست اگه یه روز نمیدیدمش تا شب بی حوصله بودم؟پس چرا این کارو باهام